چگونه رئیس‌تان را اداره کنید؟

اگر تجربه‌ی کارِ کارمندی داشته باشید حتما انواع روابطی که بین رئیس و کارمند(رئیس و مرئوس) شکل می‌گیرد را دیده اید. برخی از کارکنان چنان نور چشمی مدیران و روسا هستند که گویی تمام حواس مدیران به دهان و نظر ایشان است، و برخی دیگر را حاضر نیستند حتی ببینند. از طرف مقابل هم برخی کارمندان حاضر هستند ساعت‌های کار طولانی را نه بخاطر پول بیشتر، بلکه بخاطر شخص رئیس کار کنند والبته کم نیستند کارمندانی که فقط مدیرشان را تحمل می‌کنند و منتظر گشایشی هستند تا از دست آن مدیر فرار کنند.

من می‌خواهم در اینجا چگونگی اداره کردن مدیران و روسا را توسط کارمندان توضیح دهم!

وقتی حرف از اداره کردن و مدیریت کردن باشد، اغلب این فعل را وظیفه و فعالیت یک مدیر یا رئیس می‌بینیم و کمتر به این موضوع فکر می‌کنیم که یک زیردست هم باید مهارت مدیریت و اداره کردنِ رئیسش را داشته باشد!

شاید عبارت مدیریت کردن رئیس، کمی نامانوس باشد ولی موضوعی است که می‌تواند به افزایش بهره‌وری فرد، مدیر و سازمان منجر شود.

هدف نهایی از اداره کردن رئیس یا مدیرتان این است که کار برای شما و او لذت‌بخش شده و طی یک فرایند همکاری آگاهانه باهم برای کسب بهترین نتایج ممکن برای خودتان، رئیس‌تان و سازمان، قدم بردارید.

بعبارت دیگر اداره کردن رئیس به معنی ظاهرسازی و فریب دادن او نیست، بلکه هدف، اجرای یک برنامه و فرایند صادقانه و شفاف برای بهبود روابط کاری با رئیس و مافوق است که هر دو موفقیت لازم را بدست آورند. یعنی ما به‌دنبال یک رابطه و توافق برد – برد هستیم.

برای رسیدن به این مهم آقای مایکل لوبوف در کتاب خود (بزرگترین اصل مدیریت در دنیا) ۴گام را تعریف کرده است که ما با الهام از ایشان و دیگر منابع ۶مرحله برای اداره کردن رئیس‌تان درنظر گرفته‌ایم.

مرحله‌ی اول | شناسایی نقاط قوت و ضعف رئیس‌تان

رئیس شما هم مانند هر انسان دیگری نقاط قوت و ضعف مختلفی دارد. کاری که شما باید در این مرحله انجام دهید، شناسایی دقیق این نقاط است. اما چطوری؟

تهیه فهرستی از نیازها، خواسته‌ها و ارزش‌ها

با گوش دادن فعال به گفته‌ها و حرف‌های رئیس‌تان؛ فهرستی از نیازها، خواسته‌ها، ارزش ها و آرمان‌های او تهیه کنید.

طبیعی است برای دست‌یابی به چنین فهرستی نیاز است دقت زیاد و توجه کافی به حرف‌ها و رفتارهای او داشته باشید. چشم و گوش‌تان را باز کنید و سعی کنید هر قدر ممکن است او را بهتر بشناسید.

مادامی که شما ترجیحات شخصی و علاقه‌مندی‌های رئیس‌تان را بخوبی شناسایی نکرده باشید، احتمال برقراری یک رابطه‌ی مبتنی بر اعتماد و پیشرفت، خیلی بالا نیست. ما زمانی می‌توانیم با فردی وارد یک فرایند همکاری بلندمدت و سازنده شویم که باعث تقویت نقاط قوت او و پوشش دهنده‌ی نقاط ضعفش باشیم.

استفاده از داده‌های عینی

در شناسایی رئیس‌تان دقت داشته باشید که از اطلاعات و داده‌های عینی استفاده نمایید، یعنی باتوجه به برداشت و شهود و حدس و گمان، رفتاری یا ویژگی‌ای را به او نچسبانید. روی عینیت تاکید خاصی داشته باشید، بعبارت دیگر درک رئیس‌تان یعنی “او را همانطور که هست، ببینید، نه آنطور که دوست دارید باشد، یا نه آنطور که حدس می‌زنید، است.”

خب طبیعی است که عینیت کامل و مطلق امکان‌پذیر نیست ولی توجه به این نکته که هرچقدر شناخت و شناسایی شما عینی باشد احتمال شناخت بهتر رئیس‌تان بیشتر و به تبع آن احتمال ایجاد رابطه‌ی عمیق بالاتر رفته و می‌توانید به اداره کردن رئیس‌تان آن‌طور که می‌خواهید نزدیک‌تر شوید.

مرحله‌ی دوم | شناسایی الزامات و ویژگی‌های شغلیِ رئیس‌تان

در کنار تلاش برای شناخت رئیس‌تان از بُعد شخصی و فردی، شناسایی الزامات و باید و نباید‌ها و ویژگی‌های شغلِ رئیس‌تان می‌تواند به درک بهتر او در شرایط مختلف کمک بسیاری کند.

ممکن است رفتاری از رئیس‌تان ببینید که با شناخت شما از شخصیت او در تعارض و یا حتی در تضاد باشد ولی شاید این رفتار بخاطر ویژگیِ شغلی اوست و دانستن این موضوع به درک بهتر، منجر می‌شود.

شنیدن دغدغه‌های شغلی و کاری رئیس و گلایه‌های او از وظایف، مخصوصا محدودیت‌های کاری که دارد، می‌تواند دید خوبی برای شناخت چالش‌های کاریِ او باشد. در اینجا با تامل و پاسخ به سوال زیر می‌توانید به شناخت خوبی از رئیس‌تان و شغل او برسید:

* می‌توانید جواب سوالات زیر را نوشته و در پایان با درج ایمیل برای خودتان ارسال نمایید.

سوالات مهم درخصوص رئیستان

مرحله سوم | شناسایی نقاط قوت و ضعف خود

این مرحله از دومرحله‌ی قبلی کمی سخت‌تر است، چرا که باید صداقت و واقع‌بینی درمورد خودتان را بطور کامل رعایت کنید و مواظب خطاهای شناختی باشید، پیش‌نیاز این مرحله فاصله گرفتن هرچه بیشتر از مفروضات بسیار مثبت، یا بسیار منفی درمورد خودتان است.

برای شناسایی نقاط قوت و ضعف خودتان، روش‌ها و مدل های متعددی وجود دارد، از آزمون‌های رفتارشناسی و شخصیت‌شناسی مانند دیسک و نئو گرفته تا مشاوره گرفتن از افراد متخصص و روانشناسان خبره؛ اگر قصد استفاده از آزمون‌های شخصیت‌شناسی دارید، آزمون نئو (مدل پنج عاملی شخصیت) نسبت به بقیه از روایی و پایایی بهتری برخوردار بوده و پایه و اساس علمی دارد، البته که جواب دادن به چندین سوال شما را به خودشناسی کافی نمی‌رساند و می‌بایست از چند روش درکنار هم استفاده نمایید، بطور مثال تست‌ها را بزنید و از یک متخصص بخواهید با مصاحبه(گذشته‌نگر) با شما نتایج آزمون‌ها را تحلیل نماید.

در کنار همه‌ی این روش‌ها علی‌الحساب پاسخ‌گویی به سوالات زیر نیز می‌تواند شما را درمورد خودتان به فکر فرو ببرد و با تامل برای پاسخ به سوالات زیر نقطه‌ی شروعی برای خودشناسی باشد؛

سوالات مهم درخصوص خودتان

مرحله چهارم | پیدا کردن فصول مشترک بین خودتان و رئیس‌تان

در این مرحله قراراست انطباق‌سازی رخ دهد. یعنی با کنار هم گذاشتن نقاط قوت و ضعف خودتان و رئیس‌تان، فضاهایی که شما در آن قوی هستید و احیانا رئیس‌تان نیاز به کمک دارد را شناسایی کنید و به تقویت این نقاط بپردازید.

” بعبارت دیگر فعالیت‌ها و کارهایی که رئیس‌تان برای انجام دادنشان به سختی میفتد ولی شما در آن قوی هستید را داوطلبانه و خاضعانه از او بخواهید که به شما بسپارد و سعی کنید به نحو بسیار مطلوب و حتی فراتر از حد انتظار آن‌را انجام دهید. “

همچنین در کارهایی که رئیس‌تان در آن قوی است و شما توانایی لازم را ندارید، از او کمک بخواهید تا شما را آموزش دهد و در مقام یک استاد ظاهر شود، این دو اقدام باعث می‌شود یک رابطه‌ی دوطرفه‌ی بسیار مناسبی شکل بگیرد و به تقویت روحیه‌ی کار تیمی نیز منجر می‌شود. بطور کلی کمک کردن حس خوبی به همه افراد می‌دهد(زیرا هورمون سروتونین ترشح می‌شود) مخصوصا وقتی که در حوزه‌ی مدنظر، قوی باشند.

حتی می‌توانم پیشنهاد کنم حتی در اوایل ایجاد رابطه عامدانه خودتان را در نقاط قوت رئیس‌تان، ضعیف و نیازمند کمک، نشان دهید و از او کمک بخواهید، به این شکل احتمال پذیرش و درخواست شما مبنی بر کمک دادن به او در نقاط ضعفش، بیشتر می‌شود و در نهایت رابطه‌ی دوطرفه‌ای مبتنی بر اعتماد و احترام که به دنبالش هستیم، به‌خوبی شکل می‌گیرد.

مثلا فرض کنید رئیس‌تان از نوشتن و نگارش خوشش نمیاید و توانایی مناسب را ندارد، و از طرفی شما از مهارت و توانمندی خوبی در فعالیت نگارش و نامه‌نویسی برخوردارید، می‌توانید از رئیس‌تان بخواهید مسئولیت نگارش گزارشات و نامه‌ها را به شما بسپارد و خودش آن‌ها را فقط چک و بررسی نهایی نماید.

اگر بصورت فروتنانه و با لحن مناسب این درخواست انجام شود، بسیار بعید است که از سوی رئیس رد شود، پس با احتمال بالا قبول کرده و نسبت به شما احساس خوب و مثبتی پیدا می‌کند، و این تصور که کارمندان فقط در مواقع نیاز به وام و مساعده و افزایش حقوق و… به رئیس مراجعه می‌کنند و درخواستی را مطرح می کنند، را تغییر می‌دهد.

اگر در کار خودتان کمی تامل کنید و مراحل قبلی را بخوبی انجام داده باشید الان بیش از دوجین از این فرصت‌ها شناسایی کرده‌اید که هر کدام به تنهایی قابلیت ساختن رابطه‌ای مستحکم برای همکاری بلتدمدت بین شما و رئیس‌تان را دارند.

بطور خلاصه با شناسایی و تطبیق نقاط قوت و ضعف خودتان و رئیس‌تان، به‌دنبال فرصت‌ها بگردید.

نکته‌ی اساسی اینجاست که از نقاط قوت، برای غلبه بر نقاط ضعف و اختلاف‌ها استفاده کنید.

تا این مرحله شما توانسته‌اید رابطه‌ی خوبی همراه با اعتماد و احترام و دوستی برقرار کنید، که اساس موفقیت تیم‌های کاری و حتی روابط خانوادگی است.

حال نوبت به مرحله‌ای می‌سید که تمایل دارید کدام رفتار [نامناسب] رئیس‌تان را تغییر دهید؟

مرحله‌ی پنجم | تعیین انتظارات شفاف از رئیس‌تان

در این گام مشخص کنید که چه رفتاری از مدیر و رئیس، شما را آزار می‌دهد و تمایل دارید آن را تغییر دهد. مثلا ممکن است رئیس‌تان بصورت مداوم در کار شما سرک می‌کشد و اصطلاحا مدیریت ذره‌بینی دارد و این موضوع شما را اذیت می‌کند، یا عدم تفویض برخی اختیارات شما را آزار می‌دهد و…

برای اینکه دقیق مشخص کنید چه انتظاری از تغییر رفتار مدیر و رئیس‌تان دارید، می‌توانید جمله‌ی نیمه تمام زیر را تکمیل نمایید؛

من می‌خواهم رئیسم…

سعی کنید جمله‌ی بالا بصورت مثبت تکمیل نمایید، از چیزهایی که نمی‌خواهید، نگویید. آقای لوبوف تاکید می‌کند که آنچه را می‌خواهید، صریح و شفاف در قالب اصطلاحات رفتاری(عینی) بیان کنید.

بطور مثال:

  • من می‌خواهم رئیسم اختیار و آزادی عمل بیشتری در کار، به من دهد.
  • من می‌خواهم رئیسم همواره بازخورد لحظه‌ای به من بدهد.
  • من می‌خواهم رئیسم روش کار را به خودم بسپارد و فقط نتیجه را بررسی نماید.
  • ….

این  فهرست می‌تواند بسیار طولانی و موارد بسیاری را شامل شود، ولی حواسمان باشد که نمی‌توانیم بطور همزمان روی همه‌ی موارد تمرکز کنیم، پس پیشنهاد می‌شود حتی اگر فرست بسیار طولانی تهیه شد، ایرادی ندارد فقط حتما می‌بایست اولویت‌بندی کرده و موارد یا موردی که برایتان خیلی مهم است را مشخص کنید و روی آن متمرکز شوید.

مرحله‌ی ششم | به رئیس‌تان پاداش دهید!

با این مفروض که هر کاری که به آن پاداش داده شود، با احتمال زیاد تکرار خواهد شد،(مفروض کتاب بزرگترین اصل مدیریت در دنیا)، سعی کنید با مشاهده ی هر علامت تغییر در رفتار رئیس‌تان در حوزه‌ای که در مرحله‌ی پنجم انتخاب کرده‌اید، به او پاداش دهید.

در این مرحله سعی کنید وضعیت‌هایی خلق کنید که بیش از پیش آنطور که شما می‌خواهید رفتار کند و بلافاصله به آن پاداش دهید. لوبوف این تکنیک را از روانشناسان وام گرفته است که به آن شکل دادن رفتار shaping می‌گویند. توجه داشته باشید این روش به صبر و پشتکار بالایی نیاز دار ولی نتایج پایدار و جذابی خواهد داشت.

روش‌های پاداش دادن به رئیس‌تان

  • نکات خوب رفتار رئیستان را شخصاً ستایش کنید.
  • از اهدافش در حضور جمع و خلوت حمایت کنید.
  • با سازماندهی مناسب، کارش را ساده کنید.
  • کارهای روزمره و تکراری را بطور داوطلبانه انجام دهید تا فرصت داشته باشد به مسائل بزرگتری رسیدگی کند.
  • در صدد یافتن راه‌هایی باشید که در وقت و پول صرفه‌جویی کند یا محیط کار را بهبود ببخشد و آن‌ها را به او گوشزد کنید.
  • پیشنهاد کنید که برای سنجش و بررسی ایده‌های او آماده هستید و داوطلبانه به او در حل مسائل و مشکلات کمک کنید.
  • در آماده‌سازی و آموزش کارکنان جدید به او کمک کنید.
  • برای انجام کارهایی که شما توانایی بیشتر دارید وقوی‌تر هستید وی را یاری دهید.
  • بگذارید او و دیگران بدانند که شما از اینکه با او کار می‌کنید و فرصت همکاری دارید احساس غرور می‌کنید.

یک مثال واقعی

تجربه شخصی

چندسال پیش مسئول آموزش بخشی از سازمان بودم.

مدیر و رئیسم به نامه‌نگاری رسمی اعتقاد خاصی داشت و من مجبور بودم بعنوان مسئول آموزش کارکنان، هر ماه گزارشی از حضور و غیاب، درصد مشارکت، قبولی یا مردودی کارکنان در دوره‌های آموزشی به تفکیک هر مدیریت(حدود ۲۵مدیریت) آماده کرده و طی نامه‌های رسمی (یعنی ۲۵نامه هر ماه) به مدیران ارسال کنم. اینکار واقعا اذیت کننده بود ولی باتوجه به عرق خاصی که رئیسم به نامه‌ی رسمی داشت راه گریزی نبود.

پس من جمله‌ی من می‌خواهم رئیسم بیخیال نامه‌ی رسمی شود را تکمیل کردم. پس تصمیم گرفتم این رفتار او را تغییر دهم، بعد از انجام مراحل شناسایی نقاط قوت و ضعف(مرحله‌ی یک، دو و سوم) متوجه شدم رئیسم مجبور است ماهانه گزارشاتی از تولید را در قالب فایل اکسل آماده کند و به مدیران ارشد ارسال کند، از طرفی در استفاده از اکسل خیلی توانا بنظر نمی‌رسید ولی من در بکارگیری اکسل برای کارهایم معروف بودم و توانمندی خوبی در این حوزه داشتم، فرصتی که دنبالش بودم ایجاد شده بود.

درنگ نکردم و در اولین فرصت ازش خواستم که اجازه دهد گزارش اکسل تولیدات ماهانه را با اینکه وظیفه‌ی من نبود، را انجام دهم و همزمان از او خواستم که در نامه‌نگاری و رفع ایرادات نگارشی نامه‌ها به من کمک کند، اینجا بود که رابطه‌ی دوطرفه شکل گرفت و او هم با کمی تامل پیشنهادم را قبول کرد. وقتی فایل اکسل را گرفتم با فرمول‌نویسی و مقداری هم کدنویسی و ماکرونویسی گزارشی فراتر از حد انتظار رئیسم آماده کردم، چندین نمودار و تحلیل‌های مختلف هم به گزارش اضافه کردم، باتوجه به اینکه به همه‌ی فرمول‌ها و فضای کدنویسی تسلط نسبی داشتم، وقت زیادی ازم نگرفت و به کارهای دیگه‌ی خودمم رسیدم. و البته کاری کردم که برای دفعات بعد هم با زدن یک دکمه گزارش عملکرد تولیدات آماده شود و کمترین زمان لازم به اینکار اختصاص پیدا کند.

وقتی رئیسم فایل گزارش را دید خیلی خوشش آمد و هیجان‌زدگی در چشمانش کاملا محسوس بود، و بواسطه‌ی همین فایل گزارش متفاوتی که به مدیران ارشد ارسال شد مورد تمجید قرار گرفت، و بعد از اون چند کار جزئی این چنینی انجام دادم و به این شکل پاداش‌هایی به او دادم تا اینکه روزی با فایل اکسلی که برای ارائه گزارشات مربوط به حوزه‌ی آموزش کارکنان بود، پیشش رفتم و قابلیت‌های ان را نشانش دادم و بدین شکل که فایل در فضای مشخصی به اشتراک گذاشته می‌شود که هر سرپرست با نام کاربری و کلمه‌ی عبور مشخصی وارد شود و گزارشات حضور عیاب و درصد مشارک و آمار قبولی یا مردودی نفرات زیرمجموعه‌ی خودش را ببیند. این کا. باعث تحسین من توسط رئیسم شد و من در همین حین پیشنهاد دادم که بجای ارسال ماهانه ۲۵نامه‌ی گزارش عملکرد آموزش کارکنان، از این فایل استفاده کنیم، و علی‌رغم اعتقاد خاصی که به نامه‌ی رسمی داشت، قبول کرد که این فایل غیررسمی در یک فضای اشتراکی جایگزین نامه‌ها شود و من موفق به تغییر رفتار او شده بودم و از شر آن همه نامه‌های ماهانه خلاص شدم. این چنین شد که در ۳سالی که مشغول بکار بودم هیچ‌وقت دیگر نامه‌ی گزارشات دوره‌های آموزشی را نزدم و رفتاری که می‌خواستم را تغییر دادم.

کلام آخر

همانطور که گفتم، مدیریت و اداره کردن افراد، مهارتی است که لازمه‌ی همه افراد سازمان است، نه فقط مدیران و روسا.

با تشریحی که از اداره کردن ارائه شد، مدیران با کمال میل تمایل به اداره شدن توسط زیر دستان خود را خواهند داشت، زیرا نتیجه‌ی نهایی این اداره کردن چیزی جز افزایش بهره‌وری افراد، تیم‌ها و سازمان نیست، چه چیزی بهتر از این!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *