مطالبی که در روزنوشتهها منتشر میشوند صرفا نظر شخصی بوده که کاملا قابل نقد است. طبیعی است که نظراتی خلاف آن وجود داشته باشد، که پذیرش چنین موضوعی میتواند جز اولین ملزومات داشتن یک جامعه توسعه یافته باشد.
خب بعد از یه مقدمهی خیلی کوتاه برویم سراغ بحث خودمان؛ چرا یک اصلاح طلب واقعی در انتخابات سال 1403 به آقای پزشکیان رای نمیدهد؟
اگر فرض بگیریم همچنان دو گروه سیاسیِ اصلاحطلب و اصولگرا در ساختار حاکمیت وجود داشته باشند، در انتخابات پیش رو اصولگرایان تکلیف خود را میدانند،(تقرریبا طبق تمام دورههای قبل!) بعد از کنار رفتن کاندیداهای پوششی گزینهی اصلی مشخص میشود و همهی طرفداران این طیف سیاسی به گزینه مدنظر رای میدهند، معمولا بحث زیادی هم رخ نمیدهد چون ایشان معتقدند که به اصول رای میدهند نه لزوما به افراد!
حال تنها گزینهی اصلاحطلبان میماند که از همان اول کار جایی برای بررسی نمیگذارد! اصلاحطلبان این اجماع روی یک گزینه را مدیون درایت بالای شورای نگهبان هستند که اجازه نداد گزینههای دیگری باعث گیجی و سردرگمی شوند! بگذریم.
جدای از همه مباحث بازندهی اصلی این انتخابات گروه سیاسی اصلاحطلبان هستند، چرا که اگر پزشکیان رای نیاورد (که احتمال آن هم بسیار زیاد است)، اصولگرایان به این نکته اشاره میکنند که اصلاحات در میان جامعه (جامعه رایدهندگان) جایگاهی ندارد و روند تضعیف این طیف سیاسی با سرعت بیشتری ادامه پیدا میکند؛ و حال اگر مسعود پزشکیان انتخاب شود (هرچند احتمال بسیار ضعیفی دارد)، بنا بر دو علت این اتفاق هم موفقیتی بلندمدت برای گروه سیاسی اصلاحطلبان به ارمغان نخواهد آورد؛
اول اینکه واقعا پزشکیان نسبت به افرادی مانند خاتمی و روحانی در حد و اندازههای رئیسجمهور نبوده و قطعا آن حمایتی که این دو داشتند را ندارد،
دوم اینکه ساختار[حاکمیت] هم آمادگی پذیرش چنین فردی را ندارد و در نتیجه اگر انتخاب هم شود در بهترین حالت نتیجه برای کشور چیزی شبیه دوران دوم ریاست جمهوری خاتمی و روحانی میشود.
بعبارت دیگر وقتی این دو دلیل را کنار یکدیگر میگذاریم یعنی رئیس جمهور ضعیفتر و مقاومت ساختاری سنگینتر، نتیجهای جز استهلاک و اصطکاک شدید نداشته که باعث میشود در پایان دوره ریاست جمهوریش بهانههای بیشتری برای ناکارآمدی این طیف سیاسی به منتقدان و طیف مقابل میدهد که این موضوع نهایتا به شکست جدید و بزرگ برای گروه سیاسی اصلاحطلبان منجر میشود.

امروزه هم میبینیم که نتایج و خروجیهای نهایی دوران ریاست جمهوری خاتمی و روحانی در دور دومشان، توسط طیف مقابل مورد نقد دائمی است تا جایی که حتی صدا و سیما برای تشکر از زحماتت مرحوم رئیسی، ترجیح میدهد اول نتایج عملکرد این افراد(روحانی) را نقد نماید، بدون پرداختن به علل ریشهای آن نتایج.
پس اگر بصورت یک موضوع تحلیل سیستم درنظر بگیریم رای دادن به آقای پزشکیان فارغ از هرنتیجهای، نه سودی برای جامعه ایران دارد نه سود و دستاوردی برای طیف سیاسی اصلاحطلبان، و فقط ممکن است توهم بازشدن سیستم را به ما بدهد که این خود گمراهکننده است.
پس همان بهتر که فردی از طیف مرسوم به اصولگریان انتخاب شود تا روند افزایش آنتروپی در سیستم بسته با سرعت هرچه تمامتر به پیش رود!
وقتی وارد زمین بازی میشوی که قواعد، قوانین، ابعاد زمین، زمان بازی و شرکتکنندگان را طرف مقابل تعیین میکند، یعنی در فوتبالی بازی کنی که هر لحظه اندازه و مکان دروازهها و حتی پوشش زمین در هر لحظه ممکن است تغییر کند و درنهایت با کلی تلاش که توپ را از خط دروازه رد کردی، بعد از آن تصمیم گرفته میشود که این دروازه متعلق به کدام تیم است(تو یا حریف) و بسی محتمل است که بعد از به ثمر رسیدن گل اعلام شود که گل بخودی بوده و شما دروازهی خود را باز کردهای! در این حالت فقط میشود تمام قوانین بازی را در دو کلمه خلاصه کرد، “باید ببازی!”
نقل به مضمون از محمدرضا شعبانعلی
